نوشبا
به نام خدا...
به نظر من و البته همه ی مادرا... یکی از مهمترین کارهای خدا ی مهربون نگهداری از فسقلی های شیطونه که یه جا بند نیستن...
مثلا... یه روز بعد از ظهر توی خونمون... داری روی ماشین کوچیکت آکروبات بازی میکنی که از زیر پات در میره و پیشونیت میخوره به میز تلوزیون...به تیز ترین جای میز...
از خدای مهربون ممنونیم که انقدر هواتو داره که به چشمت آسیب ندید... واااااای تصورش هم برام ممکن نیست
حالا اون وسطا من با لرزش دست و دستکش کفی بغلت کردم... میگم سعید یه ذره آب بده...
و تو بین گریه شدیدی که نفست به سختی بالا میاد(بمییییرم برات) میگی: باباجون آب نه... نوشبا (نوشابه) بده...
علاقه زیادی به عروس و تور و گل و رقص داری... یه روسری میندازی رو سرت و یه چیزی میگیری تو دستت به جای گل و مرتب تو خونه میرقصی و میگی عروس عرووووووس...
همش ازمون میخوای توی گوشی و لب تاپ عکس عروس نشونت بدیم... خوش سلیقه ای دیگه
..............................................................................................................................
در آخرین روزهای دو سال و سه ماهگیت... پروژه پوشک گیری ما شکست خورد و میذاریم سر فرصت ... دوباره شروعش میکنیم
..............................................................................................................................
بازی مرتب کردن کشو و کمد لباسا...

ماکارونی خوری در تاریکی محض...

قهرمان بازی فروت نینجا... بردیا

بیست و هفت ماهگیت و سالگرد عقد مامان و بابا مبارک


نوشبا
